
لغت ۹ درس ۳۶ کتاب ۵۰۴
Harmony: / ˈhɑːməni/ Noun
Situation of getting on well together or going well together; sweet or musical sound, unity, agreement, accord; pleasing balance, symmetry; pleasing combination of tones, polyphony; tunefulness, melodiousness, mellifluousness, balance, symmetry, congruity, consonance, coordination, compatibility, accord, agreement, peace, peacefulness, amity, amicability, friendship, fellowship, cooperation, understanding, consensus, unity, sympathy, rapport, like-mindedness; unison, union, concert, oneness, synthesis
- We hoped the incident would not disrupt* the harmony that existed between the brothers.
- I am sympathetic* to Warren because his plans are in harmony with mine.
- We responded* to the harmony of the song by humming along.
(اسم) هماهنگی، صدای موزون و شیرین، هارمونى ، تطبیق ، توازن ، هم آهنگى ، همسازى
الف) امیدوار بودیم که این واقعه هماهنگی را که بین دو برادر وجود داشت از بین نبرد.
ب) من با “وارن” موافقم زیرا طرح هایش با طرح های من هماهنگی دارد.
ج) ما زیر لبی با آهنگ ترانه همراهی می کردیم.
یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:
- Incident : رویداد ، ماوقع ، لازم ، فرعى ، تصادم یکانها ، ناگهان اتفاق افتادن ظهور کردن ، حادثه عملیاتى ، شایع ، روى داد ، واقعه ، حادثه ، ضمنى ، حتمى وابسته ، تابع
- Disrupt : از هم گسیختن ، بهم زدن قوا ، منقطع کردن ، درهم گسیختن
- Exist : زیستن ، وجود داشتن ، موجود بودن ، بودن
- Sympathetic : همدرد ، دلسوز ، شفیق ، غمخوار ، موافق
- Plan : طرح کشیدن، طرح ریزى کردن ، در نظر داشتن ، نقشه ، طرح کردن ، برنامه ، تدبیر ، اندیشه ، خیال ، نقشه کشیدن ، طرح ریختن
- Respond : جواب دادن ، پاسخ دادن ، واکنش نشان دادن ، پاسخ
- Hum: اغتشاش صوتى ، هوم ، وزوز کردن ، همهمه کردن ، صدا کردن (مثل فرفره) ، زمزمه کردن ، درفعالیت بودن ، فریب دادن
کدها و رمزهای یادگیری این لغت:
کدینگ۱: این لغت که همون هارمونی به معنی هماهنگی میشه و معنیش تو خودشه.
کدینگ ۲: همایون شجریان آهنگ هاشو با هارمونی و هماهنگی خاصی میخونه.

لغت ۱۰ درس ۳۶ کتاب ۵۰۴
Refrain: / rɪˈfreɪn / Verb
Hold back, abstain, forebear, restrain oneself, desist, desist, hold back, stop oneself, forbear, avoid, eschew, shun, renounce
- Refrain from making hasty* promises.
- Milo could not refrain from laughing at the jest.*
- If you want to be heard, you must refrain from mumbling.*.
(فعل) خود داری کردن، اجتناب کردن، برگردان ، منع کردن ، نگاه داشتن
الف) از دادن قول های شتاب زده خود داری کن.
ب) “میلو” نتوانست از خندین به لطیفه خود داری کند.
ج) اگر می خواهی شنیده شوی باید از زیر لب سخن گفتن اجتناب کنی.
یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:
- Hasty : با عجله ، تعجیلى ، عجولانه ، عجول ، شتاب زده ، دست پاچه ، تند ، زودرس
- Promise : عهد ، نوید ، انتظار وعده دادن ، قول دادن ، پیمان بستن
- Laugh : صداى خنده ، خنده ، خندیدن ، خندان بودن
- Jest : لطیفه ، بذله گویى ، خوش طبعى ، گوشه ، کنایه ، عمل ، کردار ، طعنه زدن ، تمسخر کردن ، استهزاء کردن ، به بازى گرفتن ، شوخى کردن ، مزاح گفتن
- Mumble : زیر لب سخن گفتن ، من من کردن
کدها و رمزهای یادگیری این لغت:
کدینگ۱: آفرین خوب که از خوردن اون غذا خودداری کردی و گرنه منفجر می شدی.
کدینگ۲: نفرین به کسی که از شیطان اجتناب و دوری نمی کند.
کدینگ۳: رویا فرنی رو دوست نداره از خوردنش خودداری میکنه.
……………………………………………………………………………………………………