👁 Views: 7,917

در این پست عبارات و اصطلاحاتی خدمت شما معرفی می شود که در آنها از واژه “Tie” به معنی “گره زدن” استفاده شده است که از لحاظ گرامری دارای دو نقش اسمی و فعلی می باشد. معنی این واژه به تنهایی و بدون ترکیب شدن با واژه های دیگر در خیلی از فرهنگ لغت ها به صورت زیر آمده است:
Tie :
متصل کردن ، مهار کردن ، مهار ، ملزم کردن ، مساوى ، کش ، بند پارچه اى جلیقه نجات ، اتحاد ، دستمال گردن ، کراوات ، بند ، قید ، الزام ، علاقه ، رابطه ، برابرى ، تساوى بستن ، گره زدن ، زدن
Tie : / tʌɪ /
▶ Verb
they tied Max to a chair: BIND, tie up, tether, hitch, strap, truss, fetter, rope, chain, make fast, moor, lash, attach, fasten, fix, secure, join, connect, link, couple.
he bent to tie his shoelaces: DO UP, lace, knot.
women can feel tied by childcare responsibilities: RESTRICT, restrain, limit, tie down, constrain, trammel, confine, cramp, hamper, handicap, hamstring, encumber, shackle, inhibit; cramp someone’s style.
a pay deal tied to a productivity agreement: LINK, connect, couple, relate, join, marry; make conditional on, bind up with.
they tied for second place: DRAW, be equal, be even, be neck and neck.
they tied Max to a chair: BIND, tie up, tether, hitch, strap, truss, fetter, rope, chain, make fast, moor, lash, attach, fasten, fix, secure, join, connect, link, couple.
he bent to tie his shoelaces: DO UP, lace, knot.
women can feel tied by childcare responsibilities: RESTRICT, restrain, limit, tie down, constrain, trammel, confine, cramp, hamper, handicap, hamstring, encumber, shackle, inhibit; cramp someone’s style.
a pay deal tied to a productivity agreement: LINK, connect, couple, relate, join, marry; make conditional on, bind up with.
they tied for second place: DRAW, be equal, be even, be neck and neck.
▶ noun
he tightened the ties of his robe: LACE, string, cord, fastening, fastener.
a collar and tie: NECKTIE, bow tie, string tie; Brit. bootlace tie.
family ties: BOND, connection, link, relationship, attachment, affiliation, allegiance, friendship; kinship, interdependence.
pets can be a tremendous tie: RESTRICTION, constraint, curb, limitation, restraint, hindrance, encumbrance, handicap; obligation, commitment.
there was a tie for first place: DRAW, dead heat, deadlock.
(Brit.) Turkey’s World Cup tie against Holland: MATCH, game, contest, fixture, event.
he tightened the ties of his robe: LACE, string, cord, fastening, fastener.
a collar and tie: NECKTIE, bow tie, string tie; Brit. bootlace tie.
family ties: BOND, connection, link, relationship, attachment, affiliation, allegiance, friendship; kinship, interdependence.
pets can be a tremendous tie: RESTRICTION, constraint, curb, limitation, restraint, hindrance, encumbrance, handicap; obligation, commitment.
there was a tie for first place: DRAW, dead heat, deadlock.
(Brit.) Turkey’s World Cup tie against Holland: MATCH, game, contest, fixture, event.
Source: Oxford

واژه “Tie” با ترکیب با عبارات، حروف اضافه، و واژه های دیگر اصطلاحاتی را تشکیل می دهد که معانی کاملا متفاوتی با هم دارند. در اینجا لیستی از این اصطلاحات (Expressions)، و هم آیی ها (Collocations)ی مربوط به واژه “Tie” را که یکی از کاربردی ترین لغات زبان انگلیسی می باشد تقدیم شما می کنم که امیدوارم مفید واقع شود:
| Tie |
متصل کردن ، مهار کردن ، ملزم کردن ، اتحاد ، دستمال گردن ، کراوات ، بند ، قید ، الزام ، علاقه ، رابطه ، برابرى ، تساوى بستن ، گره زدن ، زدن |
| adjust a tie | تنظیم و مرتب کردن کراوات یا یک گره |
| black tie | کراوات سیاه، کراوات سیاهی که معمولا با لباس رسمی پوشیده می شود. |
| bow tie | کراباته پاپیونی، کراوات کوچک که شبیه پروانه است |
| cup tie | جام حذفی، بازی که قهرمان و برنده جام را تعیین می کند |
| downgrade diplomatic ties | کاهش روابط دیپلماتیک، روابط دیپلماتیک ضعیف شده با یک کشور خارجی |
| economic ties | روابط اقتصادی، روابط و ارتباطات تجاری و مالی (بین جوامع، کشورها و غیره) |
| end in a tie | پایان دادن به یک رابطه، هیچ کدام از طرفین یک رابطه سودی از یک رابطه نبردن، با امتیاز مساوی یک بازی را به پایان رساندن |
| establish close ties | ایجاد روابط نزدیک، روابط خوبی ایجاد کردن، روابط دوستانه ای ساختن |
| family ties | روابط خانوادگی، پیوندهای خانوادگی، ارتباطات فامیلی، روابط خونی و قوم و خویشی، روابط میان بستگان |
| formalize ties | رسمی کردن روابط و ارتباطات، تشخیص و شناسایی ارتباط رسمی میان دو کشور |
| old school tie | روابط قدیمی مدرسه ای میان دو نفر که قبلا در مدرسه به هم ارتباط دوستانه داشتند، برادری یا دوستی بین فارغ التحصیلان یک مدرسه خاص |
| railroad tie | بست و ارتباط خطوط ریلی، تیرهای سیمانی یا چوبی که به عنوان پایه برای مسیرهای راه آهن استفاده می شود |
| tie down | محدود کردن، گره زدن با یک نخ یا طناب، بستن |
| tie dye | رنگ کردن طناب یا نخ، تکه ای از یک پارچه یا لباس که با فرایند رنگرزی نخی رنگ شده است |
| tie in | ارتباط دادن، در ارتباط بودن با، وابسته، ارتباط، مرتبط، متصل کردن، اتصال، چیزی که برای پیوستن یا لینک بین دو چیز دیگر قرار می گیرد، پیوند دهنده بین دو چیز |
| tie line | خط ارتباطی ، خط ارتباطاتی که بین تلفن های فرعی در یک انشعاب خصوصی متصل می شود |
| tie one’s tongue | زبان کسی را گره زدن، دهن کسی را بستن، جلوگیری از صحبت کردن کسی |
| tie oneself into knots | کسی را با مشکلات بستن، دست و بال کسی را بستن، درگیر مشکلات بودن، در یک وضعیت دشوار قرار داشتن |
| tie pin | سنجاق کراوات، سنجاقی تزئینی برای ثابت نگه داشتن کراوات در جای خود |
| tie the knot | گره زدن، پیوند ایجاد کردن، ازدواج کردن، پیوند زناشویی برقرار کردن |
| tie up | بستن، مکث موقت، کاهش موقت، ارتباط دادن؛ لنگر انداختن، محکم بستن، با گره بستن |
| tied to the apron strings of | وصل شدن به رشته های پررنگ پیوستن به چیزی، متصل بودن به چیزی، چسبیدن به چیزی، علاقه داشتن به چیزی |
| ties of friendship | روابط دوستانه، ارتباط دوستانه، پیوند دوستی |
| ties of love | روابط عاشقانه، رابطه ی احساسی ، پیوند محبت آمیزانه |
| wearing a tie | کراوات زدن، پوشیدن کراوات |
[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]
برای دیدن سایر اصطلاحات و لیست پست های مرتبط، اینجا را کلیک کنید
🎓 دوره جامع آموزش مکالمه زبان انگلیسی
از صفر تا صد مکالمه |
مشاهده جزئیات دوره
