Home ➡️ English Collocation ➡️ عبارات اصطلاحی مربوط به Food (غذا) در زبان انگلیسی

عبارات اصطلاحی مربوط به Food (غذا) در زبان انگلیسی

👁 Views: 26,349

اصطلاحات Food در انگلیسی:
انواع عبارات مربوط به غذا، خوراک و کاربردهای آن در زبان انگلیسی

در این مقاله، به بررسی اصطلاحات Food در انگلیسی می‌پردازیم — عباراتی که با کلمهٔ «غذا» ساخته می‌شوند و در مکالمات روزمره، رسانه‌ها و فرهنگ انگلیسی‌زبانان کاربرد گسترده‌ای دارند.

در واقع، کلمهٔ «Food» تنها به معنای «غذا» نیست؛ بلکه پنجره‌ای به فرهنگ، سلامت و حتی فلسفهٔ تغذیه است. همچنین، بدون شناخت این اصطلاحات، حتی فهم یک منوی رستوران ممکن است دچار سردرگمی شود.

بنابراین، یادگیری این عبارات نه‌تنها زبان شما را غنی‌تر می‌کند، بلکه درک فرهنگی شما را هم عمیق‌تر می‌سازد.

Food چیست؟ تعریف پایه

کلمهٔ «Food» در انگلیسی به‌صورت اسم استفاده می‌شود و به ماده‌ای گفته می‌شود که موجودات زنده برای ادامهٔ حیات یا لذت آن را می‌خورند.

معانی فارسی: خوراک، غذا، قوت، طعام

نکته: در انگلیسی گاهی از واژهٔ «dish» نیز به‌جای «غذا» استفاده می‌شود — البته این کلمه هم‌معنی «ظرف غذا» نیز هست.

Food:

▶  noun
French food: NOURISHMENT, sustenance, nutriment, fare, bread, daily bread; cooking, cuisine; foodstuffs, edibles, provender, refreshments, meals, provisions, rations; solids; informal eats, eatables, nosh, grub, chow, nibbles…

Source: Oxford

اصطلاحات Food در انگلیسی
اصطلاحات Food در انگلیسی

معانی پایه و اصطلاحات رایج Food

English ترجمه فارسی
Food خوراک، غذا، قوت، طعام — ماده‌ای خوردنی که موجودات زنده برای ادامهٔ حیات یا لذت آن را می‌خورند
food and drink خوردنی و نوشیدنی
edible food مواد غذایی خوردنی
good food غذای خوب، غذای خوشمزه، غذای تازه
essential food element عنصر غذایی ضروری، ماده‌ی غذایی لازم برای حفظ عملکرد و فرآیندهای فیزیکی سالم بدن

اصطلاحات Food و سلامت

English ترجمه فارسی
healthy food غذای سالم — مواد غذایی با ارزش تغذیه‌ای بالا و بدون مواد مصنوعی
health food غذاهای طبیعی یا ارگانیک که معمولاً در فروشگاه‌های خاص فروخته می‌شوند
health food store فروشگاه مواد غذایی سالم
junk food غذای آشغال
junk food tax مالیات بر غذای غیرسالم
diet food غذای رژیمی
wholesome food غذای سالم و بی‌خطر
natural food غذای طبیعی
synthetic food مواد غذایی مصنوعی، مواد غذایی که با روش‌های مصنوعی ساخته شده باشند
synthetic food coloring رنگ‌آمیزی مواد غذایی مصنوعی، رنگ‌آمیزی خوراکی‌ها به‌صورت غیرطبیعی
food allergy آلرژی غذایی
food poisoning مسمومیت غذایی
fatty food غذای چرب
rich food غذای چرب یا پرچرب

Food در سازمان‌ها و جامعه

English ترجمه فارسی
Department for Environment, Food & Rural Affairs (DEFRA) وزارت محیط زیست، غذا و امور روستایی (انگلستان)
Ministry of Agriculture Fisheries and Food (MAFF) وزارت کشاورزی، شیلات و غذا (بریتانیا)
US Food and Drug Administration اداره غذا و داروی ایالات متحده
FAO; Food and Agricultural Organization فائو؛ سازمان غذا و کشاورزی (وابسته به سازمان ملل)
food basket سبد غذایی
food chain زنجیرهٔ غذایی
food court محدودهٔ غذایی در مراکز خرید
food engineer مهندس مواد غذایی
food engineering مهندسی مواد غذایی
practical food engineer مهندس غذایی کاربردی
اصطلاحات Food در انگلیسی
اصطلاحات Food در انگلیسی

غذا در زندگی روزمره

English ترجمه فارسی
fast food فست فود
fast food restaurant رستوران فست فود
home-made food غذای خانگی
cooked food غذای پخته‌شده
frozen food غذای منجمد
canned food غذای کنسرو شده
preserved food مواد غذایی نگهداری‌شده
stored food مواد غذایی ذخیره‌شده
liquid food مواد غذایی مایع
pet food غذای حیوان خانگی
cat food غذای گربه
dog food غذای سگ
food fish ماهی غذایی
sea food غذای دریایی
food for fishes غذا و خوراک مخصوص ماهی‌ها
mashed baby food پوره، غذای کودک خرد شده، غذای مخصوص نوزادان
nylon / plastic food wrap نایلون مخصوص بسته‌بندی مواد غذایی

رویکردها و رفتارهای خوردن غذا

English ترجمه فارسی
enjoyed his food کسی که از غذای خود لذت می‌برد، کسی که غذایش را دوست دارد
gulping food غذا را قورت دادن، خوردن غذا با عجله
gulping one’s food کسی که غذای خود را با عجله و بدون جویدن فقط قورت می‌دهد
devoured his food تندتند و با سرعت یا با حالت وحشیانه غذا خوردن
satiating food طعم غذا، غذاهایی که باعث احساس لذت به فردی می‌شود که آن را می‌خورد
heavy food غذای سنگین، غذایی که هضم آن نیاز به مدت زمان زیادی داشته باشد
light food غذای سبک، غذایی که هضم آن آسان می‌باشد

اصطلاحات استعاری و فرهنگی با Food

English ترجمه فارسی
food for thought غذای ذهن، چیزی که باید در مورد آن فکر کنیم
soul food غذای روح، چیزهایی که یک فرد نیاز دارد تا نیازهای معنوی خود را برآورده کند
spiritual food غذای معنوی، چیزهای الهام‌بخش، انجام کارهای معنوی
food for worms غذا کرم‌ها، غذاهایی که توسط کرم خورده می‌شوند، بدن مرده، جسد
devil’s food cake کیک شیطان، کیک شکلاتی تیره رنگ
kosher food غذای کوشر، مواد غذایی که بر طبق قوانین رژیم غذایی یهودیان خوردن آنها تمیز و مناسب تشخیص داده می‌شود
Jewish food غذای یهودی، غذای سنتی مردم یهود
put food on the table غذا را روی میز گذاشتن، چیدن غذا روی میز نهارخوری، حمایت مالی از خانواده، اصطلاحاً پیدا کردن لقمه نان برای خانواده
Who has created various kinds of food چه کسی مواد غذایی مختلفی تولید کرده است؟ جمله‌ای رایج در بین یهودیان برای شکرگزاری نعمت‌های غذایی
House Foods Corporation شرکت غذای خانه، شرکتی ژاپنی (مستقر در اوزاکا) که در تولید و فروش محصولات غذایی فعال است
food is scarce قحطی، کمبود خوراک و مواد غذایی
food shortage قحطی، کمبود یا نبود مواد غذایی، خشکسالی

همچنین، توجه داشته باشید که بسیاری از این عبارات در رسانه‌ها، منوها و گفت‌وگوهای روزمره استفاده می‌شوند.

بنابراین، یادگیری آن‌ها نه‌تنها مکالمهٔ شما را طبیعی‌تر می‌کند، بلکه درک فرهنگ غذایی انگلیسی‌زبانان را هم به شما می‌آموزد.

در نتیجه، هر روز چند عبارت از این لیست را انتخاب کنید و در جمله‌های خود به کار ببرید.

البته ما قبلاً هم در مورد غذا و تغذیه مطالبی در سایت داشتیم که می‌توانید آن‌ها را از لینک‌های زیر مشاهده کنید:

لغات و عبارات غذایی در زبان انگلیسی

لغات و اصطلاحات مربوط به غذا خوردن (Eating) در زبان انگلیسی

🎓 دوره جامع آموزش مکالمه زبان انگلیسی
از صفر تا صد مکالمه | مشاهده جزئیات دوره

Leave a Comment

Scroll to Top