Reluctant -504-8-11


لغت یازدهم از درس ۸ کتاب ۵۰۴


Reluctant / rɪ’lʌktənt /


  1. It was easy to see that Herman was reluctant to go out and find a job.
  2. The patient was reluctant to tell the nurse the whole gloomy* truth.
  3. I was reluctant to give up the security* of family life.


بی میل


  1. درک اینکه “هرمن” برای بیرون رفتن و یافتن کار بی میل بود، ساده بود.
  2. بیمار تمایل نداشت تمام حقیقت غم انگیز را به پرستار بگوید.
  3. مایل نبودم امنیت زندگی خانوادگی را از دست بدهم.


کدها و رمزهای یادگیری این لغت:


کدینگ۱: آدم های ناراضی همیشه ریلکسند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *