Home ➡️ 504 Essential Words ➡️ Nimble -504-18-5

Nimble -504-18-5

👁 Views: 3,349

Nimble

لغت ۵ از درس ۱۸ کتاب ۵٠۴

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

Nimble / ‘nɪmbl /

Active and sure-footed; quick moving; light and quick , agile; graceful; sharp, keen; perceptive

  1. Although Dusty was a miniature* poodle, he was nimble enough to fight bigger dogs.
  2. The nimble policeman leaped over the fence to pursue* the car thief.
  3. With my nimble fingers, I’m good at text messaging.

 

فعال و با قدم های مطمئن، چالاک، سبک و سریع، چست و چابک ، فرز ، زرنگ ، تردست

 

  1. اگرچه “داستی” سگ کوچکی بود، ولی برای جنگ با سگ های بزرگتر به اندازه کافی زرنگ و چابک بود.
  2. افسر پلیس چابک و زرنگ از روی حصار پرید تا دزد اتومبیل را تعقیب کند.
  3. من با انگشتان فرز و چابکی که دارم، پیامک نوشتنم خیلی خوب است.

 

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

 

کدینگ۱ :آقای نیمبل توی دمبل زدن خیلی زرنگ و چالاکه؛ هر دقیقه هزار تا میزنه.

کدینگ۲ :عقاب انقدر فِرز و سریع هست به خاطر اینه که از نیم بالش استفاده می کنه.

کدینگ۳ :توی بازی پین بال باید فِرز باشی.

کدینگ۴ : خلبان فرز تونست هواپیما رو که نیم بالش سالم بود، به خوبی فرود بیاره.

🎓 دوره جامع آموزش مکالمه زبان انگلیسی
از صفر تا صد مکالمه | مشاهده جزئیات دوره

Leave a Comment

Scroll to Top