👁 Views: 2,102
در ادامه مطالب مربوط به آموزش زبان انگلیسی با جک و طنز، یک پست بانمک و جالب خدمت شما زبان آموز گرامی معرفی میگردد. این جوک درباره شخصی است که در مراسم ختم یک شخص پولدار شرکت می کند. برای درک بهتر این جوک، معانی لغات بکار رفته در آن را به دقت بخوانید.آن گاه، این جوک بامزه را کامل درک خواهید کرد. البته، هدف بیشتر یادگیری لغات بکار رفته در متن آن، و نیز معانی آن واژگان میباشد. پس به مفهوم کلی آن توجه کنید:
Jack was attending the funeral service of the richest man in the city. Because he was weeping bitterly, a man asked sadly, “Was the deceased one of the dear relatives? ”No,” said Jack.
Then why are you crying?” asked the stranger. “Because I’m not one of the relatives,” answered Jack.
ترجمه متن:
جک به مراسم تشییع جنازه ثروتمندترین مرد شهر رفته بود. چونکه او زارزار می گریست ، مردی با تاثر از او پرسید. ” آیا متوفی از بستگان عزیز شما بود؟” جک گفت ، ” نه ” مرد غریبه پرسید : “پس چرا دارید گریه می کنید؟ ” جک پاسخ داد ، ” چون که یکی از بستگانش نیستم”.
📖 متن اصلی دو زبانه
|
متن انگلیسی |
ترجمه فارسی |
| Jack was attending the funeral service of the richest man in the city. | جک به مراسم تشییع جنازهٔ ثروتمندترین مرد شهر رفته بود. |
| He was weeping bitterly, so much so that a man asked him sadly: “Was the deceased one of your dear relatives?” | او زارزار میگرید، تا جایی که مردی با لحنی نگران از او پرسید: «آیا متوفی از بستگان نزدیک شما بود؟» |
| Jack shook his head and said, “No.” | جک سرش را تکان داد و گفت: «نه.» |
| The stranger looked surprised and asked: “Then why are you crying?” | مرد غریبه تعجبزده پرسید: «پس چرا داری گریه میکنی؟» |
| Jack took a deep breath and answered with a bitter smile: “Because I’m not one of the relatives.” | جک نفس عمیقی کشید و با خندهای تلخ پاسخ داد: «چون که من یکی از بستگانش نیستم.» |

🔍 تحلیل لغات کلیدی انگلیسی و معنای آنها
برای یادگیری بهتر زبان انگلیسی، بیایید کلمات مهم این داستان را بررسی کنیم:
| لغات | معانی فارسی |
| Funeral | مراسم تشییع جنازه |
| Service | مراسم، خدمت |
| Richest | ثروتمندترین |
| Weeping | گریه کردن (رسمی/ادبی) |
| Bitterly | بهصورت تلخ، زارزار |
| Deceased | متوفی |
| Relative | بستگان |
| Shook his head | تکان داد (سر) |
| Stranger | غریبه |
| Took a deep breath | نفس عمیقی کشید |
| Bitter smile | لبخند تلخ |
