Home ➡️ Video Conversation ➡️ آموزش مکالمه زبان انگلیسی با فیلم (۲۰)

آموزش مکالمه زبان انگلیسی با فیلم (۲۰)

👁 Views: 8,531

آموزش مکالمه زبان انگلیسی با فیلم – قسمت 20: مسئله اولویت‌ها

در ادامه سلسله مطالب آموزشی مکالمه زبان انگلیسی با کمک فیلم و سریال، امروز قسمت بیستم از مجموعه Lifetime را برای شما تهیه کرده‌ایم. این قسمت، ششمین قسمت از فصل سوم این سریال آموزشی از مجموعه Oxford English Learning است که به صورت تعاملی و با تمرکز بر مهارت گفتاری طراحی شده است.

داستان این قسمت چیست؟

در قسمت قبلی، تیم از جولیا خواستگاری کرد و تصمیم به سفر به استرالیا گرفت. حالا در این قسمت با عنوان “A Question of Priorities” (مسئله اولویت‌ها)، شاهد واکنش جولیا به این پیشنهاد هستیم. او باید تصمیم بگیرد: آیا با تیم ازدواج کند و به استرالیا برود؟ یا به کار محبوبش در بریتانیا ادامه دهد؟

این قسمت ۶ دقیقه و ۵۹ ثانیه طول دارد و مفاهیم مهمی درباره زمان‌بندی تصمیم‌گیری، اولویت‌های زندگی و تعادل بین کار و خانواده را مطرح می‌کند.

نکته مهم: برای یادگیری مؤثر، پیشنهاد می‌کنیم این ویدیو را چندین بار تماشا کنید. هر بار تمرکز خود را بر یک مهارت متمرکز کنید: اول روی درک محتوا، دوم روی تلفظ، و سوم روی یادگیری عبارات کلیدی.

آموزش مکالمه زبان انگلیسی - درس 20 آموزش مکالمه ویدیویی Lifetime
آموزش مکالمه زبان انگلیسی – درس 20 آموزش مکالمه ویدیویی Lifetime

نحوه استفاده از این محتوا برای یادگیری زبان

اگر می‌خواهید از این قسمت به بهترین شکل استفاده کنید، این روش را دنبال کنید:

ابتدا ویدیو را بدون زیرنویس تماشا کنید تا مهارت شنیداری خود را بسنجید. سپس، با کمک متن دیالوگ و ترجمه فارسی که در ادامه آمده است، محتوا را دقیق‌تر بررسی کنید. در نهایت، جملات را تکرار کنید، ضبط کنید و با تلفظ اصلی مقایسه کنید تا تلفظ و روانی گفتارتان بهبود یابد.

همچنین، عبارت‌های جدید را در دفترچه یادداشت کنید و سعی کنید در جملات شخصی خود از آنها استفاده کنید. این روش به شما کمک می‌کند تا واژگان به خاطرتان بچسبند.

متن دیالوگ و ترجمه فارسی

صحنه اول: گفت‌وگوی جولیا و دوستش درباره خواستگاری

He did what?

او چه کرد؟

Tim asked me to marry him.

تیم از من خواست تا با او ازدواج کنم.

Congratulations! When’s the big day? You didn’t say yes then?

تبریک! روز بزرگ کی است؟ پس بهش جواب بله ندادی؟

No, I didn’t. I told him not to be silly, but he said he was serious.

نه، ندادم. گفتم احمق نباش، اما او گفت که جدی است.

What did you say?

چی گفتی؟

I said that I would have to think about it.

گفتم که باید در موردش فکر کنم.

And have you – thought about it, that is?

و تو – راجع بهش فکر کرده‌ای، درسته؟

I’ve thought about nothing else since. I would like to marry Tim and I wouldn’t mind living in Australia, but… well, I’m really enjoying my new job… and it’s sort of like Tim wants to go to Australia… so my job isn’t important. I just have to give it up to let him do what he wants to do.

از آن موقع فقط به همین فکر کردم. دوست دارم با تیم ازدواج کنم و زندگی در استرالیا برام مشکلی نیست، اما… خوب، واقعاً از کار جدیدم لذت می‌برم… و انگار اینطوریه که تیم می‌خواهد به استرالیا برود… پس کار من مهم نیست. فقط باید کنارش بگذارم تا کاری که دوست داره انجام بده.

You’ll have to decide what you’re going to do soon though, won’t you?

البته باید زود تصمیم بگیری که چیکار می‌خوای بکنی، نه؟

Well, luckily I’m going away tomorrow night. I won’t be back for the next few days. So I’ve got a bit of time to think about it.

خوب، خوشبختانه فردا شب مسافرت می‌رم و چند روز آینده برنمی‌گردم. پس کمی وقت دارم تا راجع بهش فکر کنم.

صحنه دوم: گزارش تلویزیونی درباره کار و اولویت‌ها

In the nineteen sixties, experts predicted that by the beginning of the twenty-first century, work would be a thing of the past.

در دهه شصت، کارشناسان پیش‌بینی کردند که در آغاز قرن بیست و یکم، کار کردن چیزی در گذشته خواهد بود.

They said that almost every job would be done by robots and people would spend all their time on leisure activities.

گفتند تقریباً تمام کارها توسط ربات‌ها انجام خواهد شد و مردم تمام وقت خود را صرف فعالیت‌های تفریحی خواهند کرد.

In fact, it seems, the opposite has happened. According to a recent report, we now work longer than ever before.

در واقع، برعکس اتفاق افتاده است. طبق یک گزارش اخیر، امروز بیش از هر زمان دیگری کار می‌کنیم.

And more and more people have to work unsocial hours, working at night or at weekends.

و افراد بیشتری مجبورند در ساعات غیرمعمول کار کنند، مثل شب‌ها یا آخر هفته.

Of course, there are benefits. We all earn more, we now have twenty-four-hour telephone banking, most shops are open seven days a week, and some, like this supermarket, are open round the clock.

البته مزایایی هم دارد. درآمد بیشتری داریم، بانکداری تلفنی ۲۴ ساعته داریم، بیشتر فروشگاه‌ها هفت روز هفته باز هستند و بعضی، مثل این سوپرمارکت، تمام وقت بازند.

But what effect is this having on our health? And, with parents spending more time at work, what is it doing to family life?

اما این کار چه تأثیری بر سلامت ما دارد؟ و وقتی والدین وقت بیشتری را در محل کار می‌گذرانند، چه اتفاقی برای زندگی خانوادگی می‌افتد؟

It’s nearly midnight and I’m going to ask some of the customers and workers here what they think. And cut.

تقریباً نیمه‌شب است و می‌خواهم از برخی مشتریان و کارکنان اینجا بپرسم که چه فکر می‌کنند. و کات.

صحنه سوم: تماس تلفنی تیم و واکنش جولیا

I don’t know about other people working long hours. I’ve hardly been home in the past week.

در مورد دیگران که ساعت‌های طولانی کار می‌کنند نمی‌دونم. این هفته تقریباً اصلاً در خانه نبودم.

You’ve got tomorrow off.

فردا تعطیلی داری.

Yeah, but I’m not looking forward to it. We’re going to see a child psychologist about Jason and Kylie. It’s because of the incident with the digger.

آره، اما ازش خوشحال نیستم. می‌خواهیم به یک روانشناس کودک درباره جیسون و کایلی مراجعه کنیم. این به خاطر حادثه با ماشین حفاری بود.

Oh yes. You said that they’d backed it into the newsagent’s window.

آه بله. گفتی که آنها باهاش به پنجره دکه روزنامه‌فروشی برخورد کردن.

That was after they’d driven it through someone’s garden. Why on earth the workmen left the keys in it, I’ll never know.

این بعد از این اتفاق افتاد که از باغ کسی ردش کردن. اصلاً نمی‌فهمم چرا کارگران کلید ماشین رو داخلش جا گذاشتن.

So where does the child psychologist come into this?

پس روانشناس کودک چه نقشی داره؟

Well, the police said that Jason and Kylie would be in serious trouble if we didn’t do something about them.

پلیس گفت اگر کاری برای جیسون و کایلی نکنیم، وارد مشکل بزرگی می‌شن.

صحنه چهارم: تصمیم نهایی و درس اولویت‌ها

Yeah, but he asked me which was more important – my family or my job. He said I had to decide what my priorities were.

آره، اما از من پرسید که کدوم مهم‌تره – خانواده‌ام یا شغلم. گفت باید تصمیم بگیرم که اولویت‌های من چیه.

Yes. He said he’d realised that the people he loved were more important than his job. He said it was all a question of priorities.

آره. گفت متوجه شده که آدم‌هایی که دوستشون داره مهم‌تر از کارش هستند. گفت این کاملاً یک مسئله اولویت‌هاست.

تماشای ویدیوی آموزشی

دانلود ویدیو با کیفیت‌های مختلف

مدت زمان ویدیو: ۰۰:۰۶:۵۹

قسمت‌های قبلی و بعدی

مواد آموزشی مرتبط

🎓 دوره جامع آموزش مکالمه زبان انگلیسی
از صفر تا صد مکالمه | مشاهده جزئیات دوره

Leave a Comment

Scroll to Top