در ادامه پست های مربوط به آموزش مکالمه زبان انگلیسی با کمک فیلم و سریال، در این پست و در ادامه همان قسمت های قبلی سربال lifetime، قسمت ۲۰ و یا همان قسمت ۶ فصل سوم این سریال تقدیم شما می گردد.

درس بیستم آموزش مکالمه ویدویی Lifetime
درس بیستم آموزش مکالمه ویدویی Lifetime

قسمت بیستم مکالمه ویدیویی – A question of priorities (مسئله اولویت ها)

قسمت بیستم و یا همان قسمت ششم مکالمه ویدیویی از فصل سوم مجموعه Lifetime و از مجموعه آموزشی Oxford English Learning

قسمت قبلی این سریال به رازهایی مخفی زندگی برخی از افراد مربوط می شد در این قسمت که مدت زمان آن ۰۵:۵۹ دقیقه می باشد به ماجرای تصمیم جولیا برای ازدواج با تیم پس از خواستگاری تیم از او می پردازد و اینکه جولیا میخواهد با تیم ازدواج کند و با او به استرالیا برود و یا از این ازدواج منصرف شود و به کار خود در بریتانیا ادامه دهد.

این قسمت را به دقت مشاهده کنید و بهتر است مشاهده آن را چندین بار تکرار کنید و به دقت به تلفظ کلمات و جملات بکار رفته در مکالمه ها و دیالوگ ها توجه کنید و هر جا با مشکل معنی جملات مواجه شدید به متن ترجمه شده مراجعه کنید تا یادگیری مکالمه بتواند بهترین بازدهی را برای شما به همراه داشته باشد. متن دیالوگ مکالمه و نیز ترجمه فارسی این برخی عبارات بکار رفته در مکالمه، در پائین برای شما آماده شده است.

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

برای دیدن قسمت قبلی (قسمت ۱۹) این مکالمه، کلیک کنید.

برای دیدن قسمت بعدی (قسمت ۲۱) این مکالمه، کلیک کنید..

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]
متن زیرنویس و فیلمنامه ی مربوط به مکالمه و دیالوگ شخصیت های این قسمت از آموزش مکالمه ربان انگلیسی:

A question of priorities

مسئله اولویت ها

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

He did what?

او چه کار کرد؟

Tim asked me to marry him.

تیم از من خواست تا با او ازدواج کنم

Congratulations!
When’s the big day?
You didn’t say yes then?

مبارکه!
روز بزرگ چه زمانی است؟
پس بهش جواب بله ندادی؟

No, I didn’t.
I told him not to be silly, but he said he was serious.

نه،
من به او گفتم که احمق نباشه (جدی باشه)، اما او گفت که جدی است.

What did you say?

چی گفتی؟

I said that I would have to think about it.

من گفتم که باید در موردش فکر کنم.

And have you – thought about it, that is?

و تو – راجع بهش فکر کرده ای ، درسته؟

I’ve thought about nothing else since.
I would like to marry Tim and I wouldn’t mind living in Australia, but…
…well, I’m really enjoying my new job…
…and it’s sort of like Tim wants to go to Australia…
…so my job isn’t important.
I just have to give it up to let him do what he wants to do.

من بعدش به هیچ چیز دیگری فکر نکردم
من می خواهم با تیم ازدواج کنم ولی من در زندگی در استرالیا فکر نمی کنم، اما …
…  خوب، من واقعا از کار جدیدم لذت می برم …
…  و این (ازدواج) جوری است که تیم می خواهد به استرالیا برود …
…  پس کار من مهم نیست
فقط من باید کارم را کنار بگذارم تا او را به او اجازه دهم تا آنچه را می خواهد انجام دهد.

You’ll have to decide what you’re going to do soon though, won’t you?

تو باید خودت زود تصمیم بگیرید که چه می خواهی انجام دهی، نه؟

Well, luckily I’m going away tomorrow night.
I won’t be back for the next few days.
So I’ve got a bit of time to think about it.

خوب، خوشبختانه من فردا شب میرم
من تا چند روز آینده رو بر نمی گردم.
بنابراین من زمان کمی برای فکر کردن درباره آن دارم.

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

In the nineteen sixties experts predicted…
…that by the beginning of the twenty-first century…
…work would be a thing of the past.
They said that almost every job would be done by robots…
…and people would spend all their time on leisure activities.
In fact, it seems, the opposite has happened.
According to a recent report, we now work longer than ever before.
And more and more people have to work unsocial hours…
…working at night or at weekends.
Of course, there are benefits.
We all earn more, we now have twenty-four hour telephone banking…
…most shops are open seven days a week…
…and some, like this supermarket, are open round the clock.
But what effect is this having on our health
And, with parents spending more time at work, what is it doing to family life
It’s nearly midnight and I’m going to ask…
…some of the customers and workers here what they think.
And cut.

در دهه شصت کارشناسان پیش بینی کردند…
… که در آغاز قرن بیست و یکم …
…  کارکردن می تواند چیزی در گذشته باشد.
آنها گفتند که تقریبا هر کاری را با روبات انجام خواهد شود …
…  و مردم تمام وقت خود را در صرف کارهای اوقات فراغت می کنند(leisure activities به کارهایی گفته می شود که در اوقات فراغت انجام می گیرد)
در واقع، به نظر می رسد، اتفاقات مخالف در حال افتادن است.
بر اساس یک گزارش اخیر، ما اکنون بیش از هر زمان دیگری کار می کنیم.
و مردم بیشتر و بیشتری باید ساعت های اضافه کاری کار کنند (unsocial hours به معنی ساعات اضافه کاری و یا کار در ساعاتی است که عموم مردم مشغول به کار نیستند. مثلا شب کاری، کار آخر هفته، و …)
… کار در شب و یا در آخر هفته.
البته، مزایایی هم دارد.
ما درآمد بیشتری به دست می آوریم، ما اکنون خدمات تلفن بانکی بیست و چهار ساعته داریم …
… و بیشتر مغازه ها هفت روز هفته باز می باشند …
… و برخی دیگر، مانند این سوپرمارکت، در تمام طول روز باز هستند. (round the clock به معنی تمام طول روز و شب می باشد)
اما این چه تاثیری بر سلامت ما دارد
و با سپری کردن زمان بیشتر با والدین، چه تاثیری بر زندگی والدین خواهد داشت
گذشت زمان والدین وقت بیشتری را در محل کار، به زندگی خانوادگی می انجامد
تقریبا نیمه شب است و می خواهم بپرسم …
… از برخی مشتریان و کارگران در اینجا که آنها چه فکر می کنند.
و کات (برش فیلم و متوقف کردن ضبط دوربین)

I don’t know about other people working long hours.
I’ve hardly been home in the past week.

من در مورد افراد دیگر که ساعات طولانی کار می کنند چیزی نمی دانم.
من در هفته گذشته به سختی در خانه بودم

You’ve got tomorrow off.

تو فردا تعطیل هستی. (off بودن به معنی تعطیلی و کار نکردن است)

Yeah, but I’m not looking forward to it.
We’re going to see a child psychologist about Jason and Kylie.
It’s because of the incident with the digger.

بله، اما من انتظاری از آن ندارم.
ما در حال دیدن یک روانشناس کودک در مورد جیسون و کایلی هستیم.
این به خاطر حادثه ای است که با دستگاه حفر بوجود آمد.

Oh yes. You said that they’d backed it into the newsagent’s window.

آه بله. گفتی که آنها آن را به پنجره دکه روزنامه فروشی کوبیدند.

That was after they’d driven it through someone’s garden.
Why on earth the workmen left the keys in it, I’ll never know.

این موضوع به خاطر آن بود که آن (دستگاه حفاری) را از باغ کسی رانده بودند.
من اصلا نمی دانم چرا روی زمین این کارگران کلیدهای آن (دستگاه) را جا گذاشته بودند.

So where does the child psychologist come into this?

پس روانشناس کودک کجا به این (نتیجه) رسید؟

Well, the police said that Jason and Kylie…
…would be in serious trouble if we didn’t do something about them.

خوب، پلیس گفت که جیسون و کایلی …
… اگر در مورد آنها کاری انجام نمی دادیم، در معرض خطر جدی قرار می گرفتند.

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

Hello, Tim Barnes.

سلام، تیمار بارنز (هستم).

Hi, Tim. It’s me.

سلام، تیم منم.

Hi. Are you all right It’s two o’clock in the morning.

سلام. آیا حالت خوب است ساعت دوی بامداد (نصفه شب) است.

I couldn’t sleep.

نمی توانستم بخوابم.

I didn’t wake you up, did I?

من که بیدارت نکردم، کردم؟

No, we’ve been working late.

نه، ما تا دیروقت کار می کردیم.

I was going to wait till I got back, but well, I’ve thought about, you know…

من می خواستم تا برمی گردم صبر کنم، اما خوب، من درباره آن فکر کردم، می دانی …

Getting married?

ازدواج کردن؟

Yes.

بله

And …?

و …؟

Hi, Tim. Have you spoken to Julia lately?
Her mobile doesn’t seem to be working.

سلام تیم، آیا شما اخیرا با جولیا صحبت کرده ای؟
به نظر نمی رسد که تلفن همراهش کار کند.

She phoned me from her hotel the other night.
She told me that she wanted to marry me, but she wasn’t going to.
She said that I’d only asked her to marry me…
…to get myself out of a difficult situation.

او آن شب از هتل به من تلفن کرد.
او به من گفت که می خواهد با من ازدواج کند، اما او این کار را نخواهد کرد.
او گفت که من فقط از او خواستم که با من ازدواج کند …
… تا خودم را از یک وضعیت دشوار بیرون بیاورم.

She’s very upset about it all, you know.

می دانید او در مورد همه این چیزها بسیار ناراحت است.

Well, she told me that I was going to have to choose – Australia or her.

خوب، او به من گفت که من باید (رفتن به) استرالیا یا او را انتخاب کنم.

Oh, hi, Sean. Didn’t it go very well with the psychologist?

آه، سلام، شان. آیا با روانشناس خوب پیش نرفت؟

He told me that Kylie and Jason weren’t the problem, I was.
He said I didn’t spend enough time with them…
…but I said it was difficult with my job.

او به من گفت که کیلی و جیسون مشکل نبودند، (بلکه مشکل) من بودم.
او گفت من وقت کافی برای آنها صرف نکردم …
… اما گفتم که این کار با (وجود) شغلی (که من دارم) دشوار خواهد بود.

You do work pretty unsocial hours.
He asked me what I did. So I told him.

شما اضافه کاریهای زیادی انجام میدی.
او از من پرسید چه کاری انجام دادم؟ بنابراین من به او گفتم.

Did you tell him that you enjoyed your job, too?

آیا به او گفتی که از شغلت هم لذت می بردی؟

Yeah, but he asked me which was more important – my family or my job.
He said I had to decide what my priorities were.

آره، اما از من پرسید که کدام مهم تر بود – خانواده ام یا کارم؟
او گفت من باید تصمیم بگیرم که اولویت هایم چی بودند.

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

Could I speak to Julia Drake, please?
Checked out OK, thank you.

 آیا لطفا می توانم به جولیا دریک صحبت کنم؟

بررسی شد ممنون، از شما سپاسگزارم.

Hello, Tim.
Simon! I thought you were in Rome.

سلام، تیم.

سیمون! فکر کردم شما در رم بودید.

I was, but I had to come back early.
Martha wanted to talk to me in person.
And apparently Frederick’s going to be there, too.

من بودم، اما مجبور بودم زودتر برگردم.
مارتا می خواست با من حضوری صحبت کند (in person به معنی حضوری می باشد)
و ظاهرا فردریک نیز در آنجا خواهد بود.

Our Managing Director’s actually here
It must be something important.

در واقع مدیر عامل ما اینجاست
باید چیزی مهم باشد

Are you coming to the pub for lunch?

آیا برای ناهار به کافه می روی؟

Um, I’ll see you there.
I just want to send this e-mail.

ام، من تو را آنجا خواهم دید
من فقط می خواهم این ایمیل را بفرستم

Australia, eh?

استرالیا، آه؟

Mind your own business.

سرت به کار خودت باشه. (این یک اصطلاح برای دخالت نکردن در زندگی شخصی افراد است)

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

 

Is Martha free yet?

آیا مارتا الان بیکار است؟ (free به معنی آزاد و یا بیکار است)

No, she’s still with Simon and Frederick.

نه، او هنوز با سیمون و فردریک است.

They’ve been in there all afternoon.

آنها تمام بعد از ظهر را در آنجا بودند.

Martha’s free first thing tomorrow morning.

فردا صبح روز مارتا بیکار است.

It’s OK. I’ll wait.

باشه. من منتظر می مانم.

Sean was here earlier.
He told me he’d decided to ask for a transfer to studio work.

شان قبلا اینجا بود
او به من گفت که تصمیم گرفته است که درخواست انتقال به کار استودیویی دارد. (ask for به معنی درخواست دادن است)

What? He hates working indoors.

چی؟ او از کار در داخل فضای بسته متنفر است. (indoor به معنی فضای بسته و زیر یک سقف می باشد)

He said it was because the hours were more regular…
…and if you were going to Australia…
…it was an appropriate time for a change.

او گفت این (تصمیم او برای درخواست درفضای بسته) به این دلیل بود که ساعت های (کاری) آن مرتب تر بود …
… و اگر شما به استرالیا می روید …
… زمان مناسب برای (ایجاد) یک تغییر بود.

He’s here now, actually. OK.
Martha’s just asked me to find you.
She wants you to go in and join them.

او در واقع الان اینجا است. باشه.
مارتا از من خواسته بود که شما را پیدا کنم
او از شما می خواهد داخل بروید و به آنها بپیوندی.

Really?

واقعا؟

Is this because of Sean’s family

این به خاطر خانواده “شان” است

Yes. He said he’d realised…
…that the people he loved were more important than his job.
He said it was all a question of priorities.

بله گفت او متوجه شد …
…  که افرادی که او دوستشان داشت مهمتر از کارش بودند.
او گفت که این مسئله کاملا به موضوع اولویت ها مربوط می باشد.

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

لینک دانلود این ویدیوی آموزش مکالمه از آپارات با کیفیت پائین (۱۴۴P) و با حجم ۵/۵ مگابایت

لینک دانلود این ویدیوی آموزش مکالمه از آپارات و با کیفیت متوسط (۲۴۰P) و با حجم ۱۰/۴ مگابایت

لینک دانلود این ویدیوی آموزش مکالمه از آپارات و با کیفیت خوب (۳۶۰P) و با حجم ۲۱/۴ مگابایت

زمان ویدیو: ۰۰:۰۶:۵۹

[divider style=”solid” top=”20″ bottom=”20″]

برای دیدن پست های ویدیویی مربوط به آهنگ های زبان انگلیسی اینجا را کلیک کنید

برای دیدن سایر پست های ویدیویی اینجا را کلیک کنید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*