Home -> Tag Archives: Writing (page 119)

Tag Archives: Writing

Test51

آموزش و آزمون

You ______ very clear. (a)sound             (b)ring             (c)hear           (d)noise پاسخ صحیح :   گزینه a پاسخ صحیحه که معنی “به نظر رسیدن، صدا دادن، …” میده. وقتی میخوایم به کسی که پشت تلفنه بگیم که صداش واضحه از عبارت “you sound very clear ” استفاده میکنیم. معنی جمله: صدات خیلی واضحه.

Read More »

Friends

پست آموزشی

امروز ی اصطلاح توپ دارم برا همه دوستای گلم که خوراکه رفیق بازاس و تو عالم دوستی و رفاقت بدردتون میخوره. ما تو زبان انگلیسی ی اصطلاح داریم که به معنی “دوست جون جونی” ـه که میشه “buddy buddy” اینو داشته باشین تا چن تا مثال شیک براتون بیارم بعدش بریم سراغ اونای دیگه. مثلا میگیم: He is my buddy …

Read More »

Test50

آموزش و آزمون

Oh yes. Are you ______ away? (a)distant (b)long (c)far (d)quite پاسخ صحیح : گزینه C پاسخ صحیحه، زیرا فقط گزینه C میتونه با عبارت away که به معنی “دور” ـه ترکیب بشه و معنی بده. عبارت far away معنی “فاصله دور” میده معنی جمله:  آیا تو فاصله ت از اینجا دوره؟

Read More »

Qualify-504-1-12

لغت دوازدهم از درس ۱ کتاب ۵۰۴   Qualify / ‘kwɑlɪfaɪ / Become fit; show that you are able صلاحیت داشتن، واجد شرایط بودن   I am trying to qualify for the job that is now vacant.   سعی می کنم برای شغلی که در حال حاضر بلاتصدی است، واجد شرایط بشوم.   Since Pauline can’t carry a tune, she is sure …

Read More »

Idioms 17

پست آموزشی

در اینجا ۷ اصطلاح کاربردی تقدیمتون میکنیم که امیدوارم مفید باشه براتون: Excuse me back. ببخشید پشتم به شماست.   Upon my word. به شرافتم سوگند.   Let me gather my breath. بگذارید نفسم جا بیاید.   It does not answer my purpose. بدرد من نمی خورد.   It is not concern of mine. به من مربوط نیست. Don’t judge …

Read More »

Bachelor-504-1-11

لغت یازدهم از درس ۱ کتاب ۵۰۴ Bachelor / ‘bætʃələ / A man who has not married مردی که ازدواج نکرده است، مجرد   My brother took an oath to remain a bachelor. برادرم قسم خورد که مجرد باقی بماند.   In the movie the married man was mistaken for a bachelor. در فیلم، مرد متأهل با فردی مجرد اشتباه گرفته شد. …

Read More »

Unaccustomed-504-1-10

لغت دهم از درس ۱ کتاب ۵۰۴ Unaccustomed /ˌʌn.əˈkʌs.təmd/  not used to something به چیزی عادت نداشتن، نا مأنوس   Coming from Alaska, Claude was unaccustomed to Florida’s heat. چون «کلود» اهل آلاسکا بود، به گرمای فلوریدا عادت نداشت. The king was unaccustomed to having people disobey him. پادشاه به داشتن مردمی که از او سرپیچی کنند، عادت نداشت. Unaccustomed as he was to …

Read More »