خانه -> Collocation -> عبارات اصطلاحی مربوط به Tremble (لرزیدن) در زبان انگلیسی

عبارات اصطلاحی مربوط به Tremble (لرزیدن) در زبان انگلیسی

لرزیدن - Tremble
لرزیدن – Tremble

در این پست عبارات و اصطلاحاتی خدمت شما معرفی می شود که در آنها از واژه “Tremble” به معنی “لرزیدن” و یا “لرزش” استفاده شده است. که از لحاظ گرامری دارای نقش فعل و اسم می باشد. معنی این واژه به تنهایی و بدون ترکیب شدن با واژه های دیگر در خیلی از فرهنگ لغت ها به صورت زیر آمده است:

Tremble:

لرزیدن ، مرتعش شدن ، لرزه ، ارتعاش ، ترساندن ، لرزاندن ، مرتعش ساختن ، رعشه، لرزش

معانی مختلفی که برای این دو واژه در فرهنگ لغت انگلیسی یه انگلیسی آکسفورد ذکر شده به همراه چندین مثال برای درک بهتر آن به صورت زیر می باشد:

Tremble: / ˈtrɛmb(ə)l/

Verb
Shake, shake like a leaf, quiver, twitch; quaver, waver.
e.g. Joe’s hands were trembling.
Shake, shudder, judder, wobble, rock, vibrate, move, sway, totter, teeter.
e.g. The entire building trembled.
Be afraid, be frightened, be apprehensive, worry, shake in one’s shoes; quail, shrink, blench; informal be in a blue funk, be all of a tremble.
e.g. She trembled at the thought of what he had in store for her.
Noun
Tremor, shake, shakiness, trembling, quiver, twitch.
e.g. The slight tremble in her hands

Source: Oxford

نکته:

توجه کنید که واژه ی Tremble از لحاظ لغوی بیشتر به معنی “لرزیدن” است تا “لرزاندن”. بنابراین سعی کنید از اختلاف معنایی آن با واژه ها و افعال مشابهی چون “Shake” آگاهی داشته باشید و آنها را در جایگاه درست خود استفاده کنید.

برای مطالعه پست مشابه که عبارات اصطلاحی مربوط به Shake (لرزیدن) در زبان انگلیسی را مورد بررسی قرار می دهد این متن خط کشیده را کلیک کنید.

لرزیدن - Tremble
لرزیدن – Tremble

واژه Tremble با ترکیب با عبارات، حروف اضافه، و واژه های دیگر اصطلاحاتی را تشکیل می دهد که در برخی مواقع معانی کاملا متفاوتی از آنها استنباط می شود. در اینجا لیستی از این اصطلاحات (Expressions)، و هم آیی ها (Collocations)ی مربوط به این واژه را که جزو لغات کاربردی زبان انگلیسی می باشد تقدیم شما می کنم که امیدوارم مفید واقع شود:

لرزیدن ، مرتعش شدن ، لرزه ، ارتعاش ، ترساندن ، لرزاندن ، مرتعش ساختن ، رعشه، لرزش

Tremble

تعادل سرنوشت او متزلزل است، اصطلاحی برای بیان اینکه سرنوشت کسی به زودی مشخص خواهد شد، و یا سرنوشت شخصی به (نتیجه یک رویداد و غیره) بستگی دارد

His fate is trembling in the balance:

his destiny will be determined, his fate depends upon (the outcome of an event, etc.)

از سرما پیچیدن، از سرما به خود لرزیدن، تکان خوردن و یا شوکه شدن به دلیل سرمای زیادی

Trembling from the cold:

being shivered from the cold, shook from the cold

ترس و لرز، از ترس بسیار وحشت زده شدن، ترسیدن، نگران شدن، استرس داشتن

Trembled with fear:

was shaking from overwhelming fright, scared, alarmed

لرزش در تمام بدن، لرزش در تمام قسمت های بدن، تکان خوردن و لرزیدن تمام قسمت های بدن

Trembling all over:

shivering in all parts of the body, shaking of all parts of the body

لرزش در تمام بدن، لرزش در تمام قسمت های بدن، تکان خوردن و لرزیدن تمام قسمت های بدن

Trembling all over:

shivering in all parts of the body, shaking of all parts of the body

 مثل برگ (بید) به خود لرزیدن، (فردی که) معمولا به دلیل ترس از چیزی به شدت می لرزد. (اصطلاح)

Tremble like a leaf:

(of a person) tremble greatly, especially from fear. (idiom)

با لرزش تمام، (عبارت غیررسمی) کسی که بسیار هیجان زده و یا مضطرب باشد

All of a tremble:

(informal) extremely agitated or excited.


همانطور که در بالا مشاهده می کنید فعل tremble مترادف های زیادی دارد که از جمله آنها می توان به دو فعل shake و shiver اشاره کرد. در اینجا لغت shiver را نیز بررسی می کنیم و در پست مشابه بعدی به لغت shake می پردازیم.

واژه Shiver نیز از لحاظ گرامری دارای نقش فعل و اسم می باشد. معنی این واژه به تنهایی و بدون ترکیب شدن با واژه های دیگر در خیلی از فرهنگ لغت ها به صورت زیر آمده است:

Shiver:

لرزه ، ارتعاش ، از سرما لرزیدن ، ریزه ، تکه ، خرد کردن
[ورزش]: فشار شدید رو به بالا با عقب دست یا ساق دست از مدافع به حریف

معانی مختلفی که برای این دو واژه در فرهنگ لغت انگلیسی یه انگلیسی آکسفورد ذکر شده به همراه چندین مثال برای درک بهتر آن به صورت زیر می باشد:

Shiver: /ˈʃɪvə /

▶ Verb

Tremble, quiver, shake, shudder, quaver, quake.

e.g. She was shivering with fear.

Shatter, splinter, smash, fragment, crack, break.

e.g. The window shivered into thousands of pieces.

▶ Noun

Tremble, quiver, shake, shudder, quaver, quake, tremor, twitch.

e.g. she gave a shiver as the door opened.

Splinter, sliver, shard, fragment, chip, shaving, smithereen, particle, bit, piece.

e.g. a shiver of glass:

Source: Oxford

عبارات اصطلاحی هم که در آن از این واژه استفاده شده بصورت زیر است:

Shivering even if not cold.
Trembling with fear. Said of someone experiencing extreme horror.

لرزیدن حتی اگر به دلیلی غیر از سرما باشد. ترس و لرز داشتن، از این عبارت اصطلاحی برای بیان شدت ترس کسی استفاده می شود.

Smashed to shivers.
broken into fragments, shattered

با لرزش شکسته شده، شکسته شدن و به قطعات کوچکتری تبدیل شدن، شکسته شدن و خرد شدن

 

برای دیدن سایر اصطلاحات و لیست پست های مرتبط، اینجا را کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*