خانه -> Collocation -> عبارات اصطلاحی مربوط به Tie (گره زدن) در زبان انگلیسی

عبارات اصطلاحی مربوط به Tie (گره زدن) در زبان انگلیسی

گره زدن - Tie
گره زدن – Tie

در این پست عبارات و اصطلاحاتی خدمت شما معرفی می شود که در آنها از واژه “Tie” به معنی “گره زدن استفاده شده است که از لحاظ گرامری دارای دو نقش اسمی و فعلی می باشد. معنی این واژه به تنهایی و بدون ترکیب شدن با واژه های دیگر در خیلی از فرهنگ لغت ها به صورت زیر آمده است:

Tie : 

متصل کردن ، مهار کردن ، مهار ، ملزم کردن ، مساوى ، کش ، بند پارچه اى جلیقه نجات ، اتحاد ، دستمال گردن ، کراوات ، بند ، قید ، الزام ، علاقه ، رابطه ، برابرى ، تساوى بستن ، گره زدن ، زدن

Tie : / tʌɪ /

  Verb
they tied Max to a chair: BIND, tie up, tether, hitch, strap, truss, fetter, rope, chain, make fast, moor, lash, attach, fasten, fix, secure, join, connect, link, couple.
he bent to tie his shoelaces: DO UP, lace, knot.
women can feel tied by childcare responsibilities: RESTRICT, restrain, limit, tie down, constrain, trammel, confine, cramp, hamper, handicap, hamstring, encumber, shackle, inhibit; cramp someone’s style.
a pay deal tied to a productivity agreement: LINK, connect, couple, relate, join, marry; make conditional on, bind up with.
they tied for second place: DRAW, be equal, be even, be neck and neck.
  noun
he tightened the ties of his robe: LACE, string, cord, fastening, fastener.
a collar and tie: NECKTIE, bow tie, string tie; Brit. bootlace tie.
family ties: BOND, connection, link, relationship, attachment, affiliation, allegiance, friendship; kinship, interdependence.
pets can be a tremendous tie: RESTRICTION, constraint, curb, limitation, restraint, hindrance, encumbrance, handicap; obligation, commitment.
there was a tie for first place: DRAW, dead heat, deadlock.
(Brit.) Turkey’s World Cup tie against Holland: MATCH, game, contest, fixture, event.

Source: Oxford 

گره زدن - Tie
گره زدن – Tie
واژه “Tie” با ترکیب با عبارات، حروف اضافه، و واژه های دیگر اصطلاحاتی را تشکیل می دهد که معانی کاملا متفاوتی با هم دارند. در اینجا لیستی از این اصطلاحات (Expressions)، و هم آیی ها (Collocations)ی مربوط به واژه “Tie” را که یکی از کاربردی ترین لغات زبان انگلیسی می باشد تقدیم شما می کنم که امیدوارم مفید واقع شود:
Tie

متصل کردن ، مهار کردن ، ملزم کردن ، اتحاد ، دستمال گردن ، کراوات ، بند ، قید ، الزام ، علاقه ، رابطه ، برابرى ، تساوى بستن ، گره زدن ، زدن

adjust a tie تنظیم و مرتب کردن کراوات یا یک گره
black tie کراوات سیاه، کراوات سیاهی که معمولا با لباس رسمی پوشیده می شود.
bow tie کراباته پاپیونی، کراوات کوچک که شبیه پروانه است
cup tie جام حذفی، بازی که قهرمان و برنده جام را تعیین می کند
downgrade diplomatic ties کاهش روابط دیپلماتیک، روابط دیپلماتیک ضعیف شده با یک کشور خارجی
economic ties روابط اقتصادی، روابط و ارتباطات تجاری و مالی (بین جوامع، کشورها و غیره)
end in a tie پایان دادن به یک رابطه، هیچ کدام از طرفین یک رابطه سودی از یک رابطه نبردن، با امتیاز مساوی یک بازی را به پایان رساندن
establish close ties ایجاد روابط نزدیک، روابط خوبی ایجاد کردن، روابط دوستانه ای ساختن
family ties روابط خانوادگی، پیوندهای خانوادگی، ارتباطات فامیلی، روابط خونی و قوم و خویشی، روابط میان بستگان
formalize ties رسمی کردن روابط و ارتباطات، تشخیص و شناسایی ارتباط رسمی میان دو کشور
old school tie روابط قدیمی مدرسه ای میان دو نفر که قبلا در مدرسه به هم ارتباط دوستانه داشتند، برادری یا دوستی بین فارغ التحصیلان یک مدرسه خاص
railroad tie بست و ارتباط خطوط ریلی، تیرهای سیمانی یا چوبی که به عنوان پایه برای مسیرهای راه آهن استفاده می شود
tie down محدود کردن، گره زدن با یک نخ یا طناب، بستن
tie dye رنگ کردن طناب یا نخ، تکه ای از یک پارچه یا لباس که با فرایند رنگرزی نخی رنگ شده است
tie in ارتباط دادن، در ارتباط بودن با، وابسته، ارتباط، مرتبط، متصل کردن، اتصال، چیزی که برای پیوستن یا لینک بین دو چیز دیگر قرار می گیرد، پیوند دهنده بین دو چیز
tie line خط ارتباطی ، خط ارتباطاتی که بین تلفن های فرعی در یک انشعاب خصوصی متصل می شود
tie one’s tongue زبان کسی را گره زدن، دهن کسی را بستن، جلوگیری از صحبت کردن کسی
tie oneself into knots کسی را با مشکلات بستن، دست و بال کسی را بستن، درگیر مشکلات بودن، در یک وضعیت دشوار قرار داشتن
tie pin سنجاق کراوات، سنجاقی تزئینی برای ثابت نگه داشتن کراوات در جای خود
tie the knot گره زدن، پیوند ایجاد کردن، ازدواج کردن، پیوند زناشویی برقرار کردن
tie up بستن، مکث موقت، کاهش موقت، ارتباط دادن؛ لنگر انداختن، محکم بستن، با گره بستن
tied to the apron strings of وصل شدن به رشته های پررنگ پیوستن به چیزی، متصل بودن به چیزی، چسبیدن به چیزی، علاقه داشتن به چیزی
ties of friendship روابط دوستانه، ارتباط دوستانه، پیوند دوستی
ties of love روابط عاشقانه، رابطه ی احساسی ، پیوند محبت آمیزانه
wearing a tie کراوات زدن، پوشیدن کراوات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*