خانه -> لغات 504 -> لغت ۹ و ۱۰ درس ۴۱ کتاب ۵۰۴

لغت ۹ و ۱۰ درس ۴۱ کتاب ۵۰۴

سردخانه – Morgue – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴
سردخانه – Morgue – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴

لغت ۹ درس ۴۱ کتاب ۵۰۴

Morgue / mɔːɡ / Noun

Place where bodies of unknown persons found dead are kept; the reference library of a newspaper office, place where corpses are stored before post-mortem exam or before being claimed for burial, mortuary; funeral parlour

 

  1. There is a slender* chance that we can identify* the body in the morgue.
  2. Bodies in the morgue are preserved* by low temperatures.
  3. In the morgue of the New York Times there are biographies* of most famous people.

 

(اسم) مکانی که در آن اجساد افراد ناشناسی که مرده یافت می شوند نگهداری می شود، کتابخانه مرجع یک دفتر روزنامه، مرده خانه ، جاى امانت مردگانى که هویت آنها معلوم نیست ، بایگانى راکد

 

الف) احتمال ضعیفی وجود دارد که بتوانیم جسد داخل سردخانه را شناسایی کنیم.

ب) اجساد داخل سردخانه در دمایی پابین نگهداری می شوند.

ج) در آرشیو مجله “نیویورک تایمز” زندگی نامه های معروفترین شخصیت ها وجود دارد.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

  • Slender : بلند وباریک ، باریک ، قلمى ، کم ، سست ، ضعیف ، ظریف ، قلیل
  • Identify : تعیین کردن ، تعیین هویت کردن ، شناسایى کردن ، مشخص کردن ، تشخیص دادن ، مشاهده کردن ، همسان ساختن ، شناختن ، تشخیص هویت دادن ، یکى کردن
  • Preserve : قرق شکارگاه ، شکارگاه ، مربا ، کنسرومیوه ، نگاهداشتن ، حفظ کردن ، باقى نگهداشتن
  • Temperature : درجه گرما ، درجه حرارت ، دما
  • Biography : زیستنامه ، بیوگرافى ، تاریخچه زندگى ، تذکره ، زندگینامه
  • Famous : بلند آوازه ، مشهور ، معروف ، نامى ، عالى

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: مرغ وقتی مُرد می برنش تو سردخونه.

کدینگ۲: انسان رو بعد از مرگ به سردخونه می برن.

کدینگ۳: گرگ به اجساد توی سردخونه حمله کرد.

مشغول – Preoccupied – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴
مشغول – Preoccupied – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴

لغت ۱۰ درس ۴۱ کتاب ۵۰۴

Preoccupied / priːˈɒkjʊpʌɪ/ Adjective

Took up all the attention, busy, engaged; lost in thought, occupied with meditations; taken, previously occupied, previously acquired (property)

 

  1. Getting to school in time for the test preoccupied Judy’s mind.
  2. My boss is always preoccupied with ways of cutting down on the workers’ lateness.
  3. Charity* cases preoccupied Mrs. Reynaldo’s attention.

 

(صفت) درگیر، مشغول، پریشان حواس ، شیفته ، پرمشغله ، گرفتار

 

الف) به موقع رسیدن به مدرسه برای امتحان، ذهن “جودی” را به خود مشغول کرد.

ب) رئیس من همیشه ذهنش درگیر شیوه های کاهش تاخیر کارمندان است.

ج) امور خیریه تمام توجه خانم “رینالدو” را به خود مشغول کرد.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

  • Cut down : خرد کردن ، خلاصه کردن ، تقلیل دادن
  • Lateness : دیرشدگى ، تاخیر ، دیرکردن
  • Charity : دستگیرى ، صدقه ، خیرات ، نیکوکارى
  • Attention : فرمان خبردار ، حالت خبردار ، به جاى خود به گیرندگان جهت اطلاع ، اخطار جهت اطلاع به ، توجه ، مواظبت ، دقت ، خاطر ، حواس ، ادب و نزاکت ، (علوم نظامى) خبردار ، حاضرباش(باحرف بزرگ) ، رسیدگى

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: آدم های پیر آی کیو شون درگیره.

کدینگ۲: پری اِ کو پیدات نیست نکنه سرت شلوغ شده.

………………………………………………………………………………

برای دیدن پست های مرتبط و مطالعه سایر لغات کتاب ۵۰۴ به همراه کدینگ و توضیحات مربوطه، اینجا را کلیک کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*