خانه -> عکس و ویدیو -> مکالمه ویدیویی زبان انگلیسی (۵)

مکالمه ویدیویی زبان انگلیسی (۵)

درس پنجم مکالمه ویدویی Life Time
درس پنجم مکالمه ویدویی Life Time

قسمت پنجم مکالمه ویدیویی

در قسمت های قبلی از مکالمه ویدیویی از سری Life time، دیدیم که جولیا چگونه کار جدید خود را در Apex TV شروع کرد، در این قسمت ادامه آن را با هم میبینیم و متن مکالمه آن به همراه ترجمه فارسی در پائین تقدیم شما می گردد. قسمت پنجم فیلم را از دقیقه ۲۸:۳۲ تا ۳۴:۴۰ ببینید و سپس به متن دیالوگ و ترجمه آن توجه کنید. پیشنهاد ما این است که این ویدیو رو چندین بار ببینید تا تلفظ ها، و کلمات به کار رفته در آن به طور کامل در ذهن شما جا بیافتد.

………………………………………………………………………………

مکالمه ویدئویی زبان انگلیسی با زیرنویس انگلیسی و ترجمه فارسی

English Video Conversation with English Subtitle

آموزش زبان انگلیسی به کمک فیلم

فیلمی آموزشی از Lifetime و مجموعه ویدیوهای Oxford English Learning

………………………………………………………………………………

قسمت ۴ این مکالمه را در اینجا ببینید.

قسمت ۱: از دقیقه اول تا دقیقه ۷:۵۰

قسمت ۲: از دقیقه ۷:۵۳ تا دقیقه ۱۴:۰۰

قسمت ۳: از دقیقه ۱۴:۱۲ تا دقیقه ۲۱:۴۲

قسمت ۴: از دقیقه ۲۱:۴۴ تا دقیقه ۲۸:۲۸

قسمت ۵: از دقیقه ۲۸:۳۰ تا دقیقه ۳۴:۳۵

قسمت ۶ این مکالمه را در اینجا ببینید.

………………………………………………………………………………

………………………………………………………………………………

متن دیالوگ قسمت پنجم به همراه ترجمه آن:

I’m sorry I’m late, Tim. I had to go to police station about Kylie and Jonson. They…

معذرت میخوام که دیرم شد، تیم. من مجبور شدم به خاطر کالی و جونسون به ایستگاه پلیس مراجعه کنم. آنها…

Not now, Sean. We need to go in 5 minutes.

الان نه، شان. ما باید ۵ دقیقه ای برویم

What’s the matter with him today?

امروز چه اتفاقی برای او افتاده است؟

It’s Ellie.

این الی است.

Ellie!?

الی!

She’s gone/

او رفته/

Gone!?

رفته!؟

To the states.

به ایالات (متحده آمریکا)

To the states!?

به ایالات (متحده آمریکا)؟

She left yesterday. You see, yesterday was Ellie’s birthday. Tim, Gary, Julia, and I went back to my place for a birthday drink for Ellie. Ellie wasn’t there. But there was a message from her on the answerphone. She said that she had a new job in San Francisco and well … goodbye.

دیروز رفت. میبینی، دیروز روز تولد الی بود.تیم، گری، جولیا و من تو خونه من برای نوشیدنی تولد الی دور هم جمع شیم. الی آنجا نبود (نیومده بود) اما پیامی از طرف او روی پیغامگیر تلفن بود که میگفت که او در سانفرانسیسکو یک کار جدید پیدا کرده و … خداحافظ

What did Tim do?

تیم چه کار کرد؟

He just walked to the flat. He didn’t say a word. I was all very sad, and well embarrassing. We didn’t know what to do.

او فقط به آپارتمانش رفت. و یک کلمه هم چیزی نگفت. من خیلی غمگین بودم و خب خجالت آور بود. ما نمی دونستیم چه کار باید بکنیم.

No wonder he’s in a bad mood.

جای تعجب نیست که او در خلق و خوی بد است.

But it’s not all bad news, because Julia’s my new flat mate now.

اما همه خبرها بد نیست، زیرا اکنون جولیا هم اتاقی جدید من است.

Come on Sean. We haven’t got all day.

بیا شان ما تمام روز چیزی گیرمون نیومد.

Have a nice day.

روز خوبی داشته باشید.

………………………………………………………………………………

There, that’s the lot.

آنجا زیاد است

Cup of tea, Mr. Drake.

(یک) فنجان چای، آقای دریک.

Um, no thank you Rebecca. I’d better be off now.

ام، نه ممنون ربکا. من بهتره الان تعطیل بشم

(off بودن به معنی مرخصی گرفتن و یا کار را تعطیل کردن است)

Thanks dad.

ممنون بابا.

Don’t mention it, love.

حرفشم نزن عشقم.

Bye.

خدا حافظ.

Bye.

خدا حافظ.

Bye Rebecca.

خدا حافظ ربکا.

Welcome to Wellington Gardens.

به Wellington Gardens خوش آمدی.

I still can’t believe it.

من هنوزم باورم نمیشه.

Why don’t we have a party; a sort of “Welcome to Julia” thing.

چرا ما یک مهمانی ترتیب ندیم؟ یک جور مهمونی شبیه “خوش آمد گویی به جولیا “

Oh, yes, Great idea. When?

آه، بله، فکر و ایده عالیه. چه زمانی؟

Next Friday. We can invite some of the neighbors and everyone from work.

جمعه بعدی. ما می توانیم تعدادی از همسایه ها و همه همکارا را دعوت کنیم.

Everyone even Fredrick.

همه حتی فردریک.

Don’t worry. He’s in South Africa for the rest of week.

نگران نباش او در بقیه روزای هفته در آفریقای جنوبی است.

So who can we invite?

پس چه کسایی را ما می توانیم دعوت کنیم؟

………………………………………………………………………………

Oh, what’s this?

اه، این چیه؟

It’s invitation to our party.

این دعوت نامه به مهمانی ماست

A party? Eh when is it?

یک مهمانی؟ کی هست؟

It’s next Friday. The eighteenth. Tim, here.

تیم (مهمانی و پارتی) جمعه آینده روزهجدهم ماه و در اینجا است.

Great! I like parties.

عالی! من پارتی و مهمانی را دوست دارم

We can’t come.

ما نمی توانیم بیایم

But….

ولی….

We’ve got that program to finish.

ما باید این برنامه را تمام کنیم.

Can’t we do it another time? It’s Julia’s …

ما نمی توانیم آن را در زمان دیگری انجام دهیم؟ این (مهمانی و پارتی) جولیا است …

No!

نه!

Oh, well….

اه، خب …

………………………………………………………………………………

Hi Tim. it’s party time.

سلام تیم زمان حزب است

No. it isn’t.

نه (الان وقتش) نیست

………………………………………………………………………………

OK, I think we can take a look at that now.

خب فکر کنم می توانیم الان یک نگاهی به آن بیندازیم.

Last year, Richard Bennett gave up his job in a London bank and decided to walk to the South Pole. Why did you give up your job Richard?

سال گذشته ریچارد بنت کار خود را در یک بانک لندن ترک کرد و تصمیم گرفت به سمت قطب جنوب برود. ریچارد چرا کارت را ترک کردی؟

Well I didn’t like my job and I had a lot of problems at home. I just wanted to get away from it all. I wanted to find myself if you like.

خب من کارم را دوست نداشتم و من در خانه مشکلات زیادی داشتم. من فقط می خواستم ازش کاملا دور شوم. من می خواستم خودم را پیدا کنم اگر دوست دارید.

Say you left England in August. What did you do first?

بگو که انگلستان را در ماه اوت ترک کردی، ابتدا چه کار کردید؟

I flew to Buenos Aires in Argentina. From there I traveled to the Antarctic by boat.

من به بوئنوس آیرس در آرژانتین پرواز کردم. از آنجا با قایق به (قاره) آنتارکتیکا رفتم.

When did you actually start your journey to the Pole?

شما واقعا کی سفر خود را به قطب آغاز کردید.

Well I had to wait for a few weeks, because the weather was very bad, so I didn’t set off until the end of September.

خب، مجبور بودم تا چند هفته منتظر بمانم، چون هوا خیلی بد بود، بنابراین تا آخر ماه سپتامبر راه نیافتادم.

Did anyone go with you?

آیا کسی با شما رفت؟

No, I was on my won.

نه، من خودم تنهایی رفتم

And did you reach the South Pole?

و شما به قطب جنوب رسیدید؟

No, I didn’t. After about three hundred kilometers I fell into a huge crevasse, you know – a big hole- about ten meters deep.

نه، من نرسیدم. پس از طی حدود سه صد کیلومتر، من در یک حفره بزرگ افتادم، می دانید – یک سوراخ بزرگ یخچالی- که حدود ده متر عمق داشت.

Were you hurt?

آیا شما زخمی شدید؟

Yes I broke my arm. I couldn’t climb out.

بله دستمو شکستم نمی توانستم به سمت بالا بروم

What did you do?

چکار کردید؟

Well fortunately my sledge fell into the hole with me, so I had food and I had my radio too. And I called for help.

خوشبختانه، سورتمه من با خودم به سوراخ افتاد، بنابراین غذا داشتم و رادیوی خودمم داشتم. و من برای کمک خواستن فریاد میزنم.

How long were you there before they found you?

قبل از اینکه تو را پیدا کنند، چه مدت در آنجا بودی؟

Five days. There was a bad storm you see. I thought it was the end, but then suddenly I heard voices and dogs. I shouted and shouted and faces appear above me.

پنج روز. دیدی که یک توفان سختی در آنجا وجود داشت. فکر کردم این ته خط بود (به آخرش رسیدم)، اما ناگهان صداهایی و صدای سگ هایی را شنیدم. من فریاد زدم و فریاد کشیدم تا اینکه صورت های بالای سر من ظاهر شد.

What did you think about, while you were in the crevasse?

زمانی که تو در چاله بودی به چی فکر می کردی؟

I thought about my life back in England, and the funny thing was that all my problems at home and at work weren’t important any more. I just wanted to be with my family and friends again. Life’s very short, you know. You have to enjoy it while you can.

من به زندگی ام در انگلستان فکر میکردم و نکته جالب و خنده دار این بود که هیچکدام از مسائل و مشکلاتی که من در خانه و سر کار داشتم برایم مهم نبودند. من فقط می خواستم دوباره با خانواده و دوستانم باشم. زندگی خیلی کوتاه است می دانید که، شما باید تا جائیکه می توانید از آن لذت ببرید.

Thank you very much.

خیلی ممنون.

Can I just look at that last part again?

آیا می توانم دوباره به آخرین بخش نگاه کنم؟

I thought about my life back in England, and the funny thing was that all my problems at home and at work weren’t important any more. I just wanted to be with my family and friends again. Life’s very short, you know. You have to enjoy it while you can.

من به زندگی ام در انگلستان فکر میکردم و نکته جالب و خنده دار این بود که هیچکدام از مسائل و مشکلاتی که من در خانه و سر کار داشتم برایم مهم نبودند. من فقط می خواستم دوباره با خانواده و دوستانم باشم. زندگی خیلی کوتاه است می دانید که،

شما باید تا جائیکه می توانید از آن لذت ببرید.

Thank you very much.

خیلی ممنون.

Yeah, that’s fine. Do you want a cup of coffee? Tim!?

بله، خوب بود. تیم شما یک فنجان قهوه می خواهید؟

Sorry what did you say?

ببخشید چی گفتی؟

Would you like a coffee?

آیا قهوه دوست دارید؟

No thanks Sean. We’ve got a party to go to.

نه ممنون شان. ما باید به یک مهمان بریم.

………………………………………………………………………………

لینک دانلود این فیلم بصورت کامل و با کیفیت پائین (۱۴۴P) و با حجم ۸۰ مگابایت از آپارات

لینک دانلود این فیلم بصورت کامل و با کیفیت متوسط (۲۴۰P) و با حجم ۱۵۱٫۶ مگابایت از آپارات

لینک دانلود این فیلم بصورت کامل و با کیفیت عالی (۳۶۰P) و با حجم ۲۵۲٫۷ مگابایت از آپارات

زمان ویدیو: ۰۱:۳۷:۱۴

………………………………………………………………………………

برای دیدن پست های ویدیویی مربوط به آهنگ های زبان انگلیسی اینجا را کلیک کنید

برای دیدن سایر پست های ویدیویی اینجا را کلیک کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*