خانه -> داستان -> داستان گورخر و اسب ها – The Zebra and the Horses

داستان گورخر و اسب ها – The Zebra and the Horses

The Zebra and the Horses

Once upon the time there was a zebra which lived with its family in the savannah and was very happy. One day the zebra played on a big, green meadow with other young zebras.

While they were playing, a white horse came along, and told the zebra:

”Why do you have these ugly black stripes? Why don’t you take them away, so to become a beautiful and single-coloured white horse like me?“

Then a black horse rode over, saw the two and said:

“If you take these ugly white stripes away, you will be nice like me and will become a black, lucent horse“.

The zebra listened to the two reproaches and answered quietly:

“Why should I take my black stripes away? They are very beautiful.

And why should I take my white stripes away? They are very beautiful as well.

Both of you are single-coloured horses: you are white, because you are a white horse, and you are black, because you are a black horse.

But I have two colours, I have them both because I am a black-and-white or a white-and-black zebra.

I won’t renounce neither to my black nor to my white stripes”.

گورخر و اسب ها – The Zebra and the Horses
گورخر و اسب ها – The Zebra and the Horses

داستان گورخر و اسب ها

روزی روزگاری گورخری بود که با خانواده اش در دشت زندگی می کرد و بسیار خوشحال بود. یک روز گورخر در علفزار بزرگ سرسبزی با دیگر گورخرهای جوان بازی می کرد.

در حالی که آنها مشغول بازی بودند، اسب سفیدی نزد آنها آمد و به گورخر گفت:

“چرا شما این راه راه سیاه و سفید زشت را روی بدن خود دارید؟ چرا شما آنها را بر نمی دارید تا به یک اسب زیبا و تک رنگ سفید، مانند من تبدیل شوی؟

سپس یک اسب سیاه که از آنجا رد می شد آن دو را دید و گفت:

“اگر شما این راه راه سفید زشت را از روی بدن خود بردارید و آن را از خود دورکنید مانند من به یک اسب مشکی روشن و زیبا تبدیل خواهی شد.”

گورخر به حرف های هر دو که با سرزنش همراه بود گوش کرد وبه آرامی پاسخ داد:

“چرا باید این راه راه های سیاه خود را از روی بدن خودم بردارم؟ آنها خیلی زیبا هستند. چرا باید این راه راه های سفید خود را از روی بدنم بردارم؟ آنها هم خیلی زیبا هستند.

هر دوی شما اسب های تک رنگی هستید: تو سفید رنگی چون یک اسب سفید هستی، تو هم سیاه رنگی چونکه یک اسب سیاه رنگی هستی. اما من دو رنگ هستم و همزمان هر دو رنگ سفید و سیاه را دارم زیرا یک گور خر سیاه و سفید هستم.

من هیچکدام از رنگ ها و راه راه های سیاه و یا سفید خود را بر نمی دارم.”

 

…………………………………………………………………………………………………

برای دیدن پست های مشابه و یا مطالعه داستان های بیشتر،  اینجا  را کلیک کند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*