خانه -> لغات 504 -> لغت ۱ و ۲ درس ۳۱ کتاب ۵۰۴

لغت ۱ و ۲ درس ۳۱ کتاب ۵۰۴

مسافرکاری – Commuter – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴
مسافرکاری – Commuter – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴

لغت ۱ درس ۳۱ کتاب ۵۰۴

Commuter / kəˈmjuːtə / Noun

One who travels regularly, especially over a considerable distance, between home and work, one who commutes, one who travels back and forth between home and work, traveller, passenger

  1. The average commuter would welcome a chance to live in the vicinity* of his or her work.
  2. Have your commuter’s ticket verified* by the conductor.
  3. A novel* educational program gives college credit to commuters who listen to a lecture while they are traveling to work.

 

(اسم) کسی که مرتب مسافت قابل ملاحظه منزل و محل کار را می پیماید، مسافر، مسافرکاری، کسی که هر روز از حومه به شهر و بالعکس در سفر است

 

الف) عموم مسافرین درون شهری از هر فرصتی برای زندگی در حوالی کارشان استقبال می کنند.

ب) بلیط مسافرتی خودت را به شاگرد راننده بده که تأیید شود.

ج) یک برنامه ی آموزشی جدید به مسافرین درون شهری که هنگام رفتن به محل کار به سخنرانی گوش می دهند، مدرک دانشگاهی اعطاء می کند.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

  • Average: متوسط ، مقدار متوسط ، میانگین ، حد متوسط ، معدل ، درجه عادى ، حد وسط (چیزیرا) پیدا کردن
  • Chance: احتمال ، بخت ، تصادف ، شانس ، فرصت ، مجال ، اتفاقى ، اتفاق افتادن
  • Vicinity: در حومه ، در مجاورت ، در حدود ، در اطراف ، نزدیکى ، مجاورت ، همسایگى ، در حول و حوش
  • Ticket: ورقه ، اگهى ، برچسب زدن به ، بلیط منتشر کردن ، بلیط
  • Verify: بررسى کردن ، بازبینى کردن ، رسیدگى کردن ، صحت و سقم امرى را معلوم کردن ، تائید کردن ، تحقیق کردن
  • Novel: نو ، جدید ، بدیع ، رمان ، کتاب داستانز
  • Credit: ، وعده ، مهلت ، اعتبار مالى ، خرید و فروش اعتبارى ، اعتبار ، آبرو ، نسیه
  • Lecture: کنفرانس ، درس ، سخنرانى کردن ، خطابه گفتن ، نطق کردن

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: من هر روز کامپیوترم رو با خودم می برم سر کار.

کدینگ۲: در طول مسافت خونمون تا محل کارم کامیون ترافیک شدیدی ایجاد کرده بود.

 

 

زندانی کردن – Confine – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴
زندانی کردن – Confine – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴

لغت ۲ درس ۳۱ کتاب ۵۰۴

Confine – Noun: /ˈkɒnfʌɪn/ & Verb: / kənˈfʌɪn /

Keep in; hold in, limit, restrict; imprison

  1. The fugitive* was caught and confined to jail for another two years.
  2. A virus that was circulating* in the area confined Al to his house.
  3. Polio confined President Roosevelt to a wheelchair.

 

(اسم و فعل) حبس کردن ، زندانی کردن ، توقیف کردن ، محدود ، محدود کردن ، منحصر کردن ، محبوس کردن

 

الف) فراری دستگیر شد و دو سال دیگر در زندان محبوس گردید.

ب) ویروسی که در منطقه منتشر شده بود، “Al” را در خانه اش حبس کرد.

ج) فلج اطفال رئیس جمهور « روزولت » را در یک صندلی چرخ دار حبس نمود.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

  • Fugitive: سرباز فرارى ، گریخته ، فرارى ، تبعیدى ، بى دوام ، زودگذر ، فانى ، پناهنده
  • Catch: بدست آوردن ، جلب کردن ، درک کردن ، فهمیدن ، دچار شدن به ، عمل گرفتن ، اخذ ، دستگیرکردن
  • Jail: زندان ، محبس ، حبس
  • Virus: زهر ، ویروس ، عامل نقل وانتقال امراض
  • Circulate: دایر کردن ، منتشر کردن ، انتشار دادن ، رواج دادن ، بخشنامه کردن ، بدورمحور گشتن ، گردش کردن ، به گردش در آوردن ، منتشر شدن
  • Polio: پولیومیلیت ، بیمارى فلج اطفال
  • Wheelchair: صندلى چرخ دار ، ویلچر

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: کفن خود برای مرده مانند حبس و زندانی می ماند.

کدینگ۲: خاطر قاچاق کافئین باعث شد که او بازداشت و زندانی شود.

………………………………………………………………………………………………………

برای دیدن پست های مرتبط و مطالعه سایر لغات کتاب ۵۰۴ به همراه کدینگ و توضیحات مربوطه، اینجا را کلیک کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*