خانه -> لغات 504 -> لغت ۳ و ۴ درس ۲۳ کتاب ۵۰۴

لغت ۳ و ۴ درس ۲۳ کتاب ۵۰۴

Forbid – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴
Forbid – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴

لغت ۳ درس ۲۳ کتاب ۵۰۴

Forbid / fəˈbɪd /

(Verb) order someone not to do something; make a rule against, ban; prohibit; deny; prevent

  1. Spitting on the floor is forbidden in public places.
  2. The law forbids drunken drivers to handle their autos.
  3. I forbid you to enter the dense* jungle because of the peril* that awaits you there.

 

(فعل) دستور دادن به کسی برای انجام ندادن کاری، منع کردن، قدغن کردن، بازداشتن، اجازه ندادن، ممنوع کردن

 

الف) تف کردن روی زمین در اماکن عمومی، ممنوع است.

ب) قانون، رانندگان مست را از رانندگی اتومبیل منع می کند.

ج) به خاطر خطری که در انتظار توست، تو را از وارد شدن به جنگل انبوه منع می کنم.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

  • Spit : تف انداختن ، آب دهان پرتاب کردن ، آب دهان ، خدو ، بزاق
  • Drunken: به معنی نوشیده است ولی به شخص مست گفته می شود.
  • Handle : دست زدن به ، بکار بردن ، سرو کارداشتن با ، رفتار کردن ، استعمال کردن
  • Autos : پیشوندی است بمعنى ‘ خود ‘و ‘ وابسته بخود ‘و ‘ خودکار ولی در اینجا به معنی خودرو ، ماشین است
  • Dense : چگال ، غلیظ ، متراکم ، انبوه
  • Peril : مخاطره ، بیم زیان ، مسئولیت ، درخطر انداختن ، خطر
  • Await : منتظر بودن ، منتظر شدن ، انتظار داشتن ، ملازم کسى بودن ، در کمین (کسى) نشستن

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

 

کدینگ۱: توی برره یه درخت بید بید ، اسمش فُر بید که نخود کاشتن اطراف اون ممنوع بید.

کدینگ۲: دولت خوردن آدامس اُربیت رو برای مردم ممنوع کرد.

Logical – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴
Logical – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴

لغت ۴ درس ۲۳ کتاب ۵۰۴

Logical / ˈlɒdʒɪk(ə)l /

(Adjective) reasonable; reasonably expected, based on logic; simulated, well reasoned, rational,

  1. It is logical to spend a minimum* on needless things.
  2. In order to keep your car running well, it is only logical that you lubricate* it regularly.
  3. I used a logical argument to persuade* Lester to leave.

 

(صفت) منطقى ، استدلالى ، مستدل، معقول،

 

الف) منطقی است که روی چیزهای غیر ضروری حداقل پول را خرج کنیم.

ب) برای اینکه اتومبیل شما خوب کار کند، منطقی است که آن را بطور مرتب روغن کاری کنید.

ج) من استدلال منطقی بکار بردم تا «لستر» را برای رفتن متقاعد کنم.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

  • Minimum: مینیمم ، کمترین ، دست کم ، حداقل ، کمینه ، کهین
  • Needless: بى نیاز
  • Lubricate: روغن زدن به ، روغنکارى کردن ، روان کردن ، روان سازنده ، چرب کردن ، لیز کردن
  • Regularly: مرتبا” ، منظما” ، به صورت مرتب و منظم
  • Argument: بحث ، مباحثه ، استدلال
  • Persuade: وادار کردن ، بران داشتن ، ترغیب کردن

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: با این استدلال منطقی عروس لر، داماد لره جیکش هم در نیومد.

کدینگ۲: به نظرت اینکه یکی با لب جیک جیک کنه کار معقولی است یا نه؟

کدینگ۳: حاجی کل عباس همه حرفاش منطقی است.

کدینگ۴: دختر کولی جیک جیک می کنه تا بتونه باهاش استدلال کنه و پول بگیره.

……………………………………………………

برای دیدن پست های مرتبط و مطالعه سایر لغات کتاب ۵۰۴ به همراه کدینگ و توضیحات مربوطه، اینجا را کلیک کنید

……………………………………………………

اشتراک گذاری این پست در تلگرام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*