خانه -> لغات 504 -> لغت ۹ و ۱۰ درس ۲۲ کتاب ۵۰۴

لغت ۹ و ۱۰ درس ۲۲ کتاب ۵۰۴

Unstable– آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴
Unstable– آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴

لغت ۹ درس ۲۲ کتاب ۵۰۴

Unstable / ʌnˈsteɪb(ə)l /

(Adjective) not firmly fixed; easily moved or overthrown, likely to give way; not stable, unsteady, insecure, shaky; changeable, unpredictable

  1. Some unstable people may panic* when they find themselves in trouble.
  2. I could detect* that the drinking glass was unstable and about to fall.
  3. Cathy’s balance became unstable because she was very weary.*

 

(صفت ) نااستوار، بى ثبات، بى پایه، لرزان، متزلزل، ناپایا، ناپایدار، تثبیت نشده است، براحتی جابجا یا واژگون می شود.

 

الف) برخی از افراد بی ثبات وقتی خود را گرفتار می یابند ممکن است بترسند.

ب) حس می کردم که لیوان نوشیدنی بی ثبات و در شرف افتادن است.

ج) چون «کتی » خیلی خسته بود، تعادلش به هم خورد.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

  • Panic : اضطراب و ترس ناگهانى – دهشت – وحشت کردن – در بیم و هراس انداختن
  • Detect : یافتن – پیدا کردن – کشف کردن – نمایان ساختن
  • Weary: خسته – مانده – بیزار کردن – کسل شدن

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

 

کدینگ۱: آن طبل از بس کوچیکه که جاش ثابت نیست و ممکنه ثبات نداشته باشه.

کدینگ۲: اگر پایه میز (table) لق باشه ناپایدار میشه و میوفته.

کدینگ۳: اسب های آن اصطبل خیلی وحشی و بی ثبات هستند.

 

……………………………………………………

Homicide – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴
Homicide – آموزش لغات کتاب ۵٠۴ – English Vocabulary – کدینگ لغات ۵٠۴

لغت ۱۰ درس ۲۲ کتاب ۵۰۴

Homicide / ˈhɒmɪsʌɪd /

(Noun) a killing of one human being by another; murder, killing of a human being

  1. The police were baffled* as to who was responsible for the homicide.
  2. It took a crafty* person to get away with that homicide.
  3. News of the homicide quickly circulated* through our vicinity.*

(اسم ) ادمکشى ، ادمکش ، ادم کشى ، قتل، کشتن انسانی توسط انسانی دیگر

 

الف) پلیس گیج شده بود که چه کسی مسئول قتل است.

ب) فرد زیرکی را می طلبید که از مجازات قتل فرار کند.

ج) خبر قتل به سرعت در سراسر محله ی ما پخش شد.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

  • Baffle: گیج یا گمراه کردن – مغشوش کردن –  دستپاچه کردن
  • Crafty: حیله گر – بامهارت – زیرک
  • Get away: فرار کردن – رستن –  گریختن –  دررفتن
  • Circulate: دایر کردن – منتشر کردن – انتشار دادن –  رواج دادن – گردش کردن
  • Vicinity: حومه – در مجاورت –  در حدود – در اطراف –  نزدیکى –  مجاورت –  همسایگى

 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: رو هما اسید پاشیدن و اونو به قتل رسوندن.

کدینگ۲: همسایه (همساده) ما یک قاتل حرفه ای هست.

……………………………………………………

برای دیدن پست های مرتبط و مطالعه سایر لغات کتاب ۵۰۴ به همراه کدینگ و توضیحات مربوطه، اینجا را کلیک کنید

……………………………………………………

اشتراک گذاری این پست در تلگرام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*